آمار Lilypie Third Birthday tickers نورا کوچولو Little Nora

نورا کوچولو Little Nora

دختر شهریور September's baby girl

 آره شد ه از فرط خستگی سرت داد کشیدم یا به خاطر شیطنتهات کار خونه رو دو برابر کرده باشی , آره شده دلم خواسته که یه ساعت دیرتر از خواب بیدار بشی خصوصا روزهای جمعه و شنبه و یه ذره بیشتر بهم فرصت استراحت بدی , خیلی وقتها شده از شیطنتهات و گاز گرفتنات به ستوه اومدم و دیگه راهی برای ادب کردنت نبوده که امتحانش نکردم وبا این که میگی مامان sorry  ولی بعد دوباره کارات رو تکرار میکنی...

این که صبحها میخوای خودت لباسات رو بپوشی ,,, میخوای خودت توالت بری و من هم دست بهت نزنم و نشورمت , یا این که حمام میری موهات رو نشورم و فقط بدنت رو بشورم , غذا میخوای بخوری که دیگه خودت تنهایی مگه این که در حال دیدن کارتونی یا آهنگی باشی که نخوای چشم از اون برداری و اون وقت من اجازه دارم که غذا تو دهنت بذارم .............

nora in WahOo Park

nora in golf course

 

 

sports day

روزهای آخر مهد کودکت هست و بعد حدود ١٠ ماه مهد کودک رفتن از nursery  فارغ التحصیل میشی و میری سال آینده تو کلاسهای  KG1  ...

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان ستاره نظرات () |

نورا کوچولو تو این مدت که مامانش مشغول بود و نمیتونست یا حوصله نداشت که براش بنویسه خیلی خیلی بزرگ تر شده............ کلمه های خوشگل میگه که میخوایم قورتش بدیم و خیلی خیلی شیطون تر شده.......

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی                   عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR22.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

پریا و بابا بزرگ و نورا

ماه سپتامبر ما رفتیم ایران  { تولد دو سالگی نورا رو  اونجا تو ایران گرفتم و فقط خانوادگی, ایشالله این دفعه حتما یه مهمونی بزرگ میگرم مثل همیشه} ولی از اونجا که نورا رو مهدکودک ثبت نامم کرده بودیم ده روزه برگشتم و نورا با شوق و ذوق زیاد رفت مهد کودکش.......... خدا رو شکر اونجا رو خیلی دوست داشت و حتی  از ترس این که نکنه روز بعد نبرمش مهد کودک نمیخواست از اونجا دل بکنه.......... صبحها باباش می بردش و برگشتنی من میاوردمش تا این که به طور اتفاقی ( از 6 اکتبر 2010) یه پیشنهاد کاری تو مدرسه ی خصوصی شد و منم همینطوری اتفاقی رفتم اونجا و باز هم همینطوری اتفاقی شدم معلم کلاسهای ١٠ و ١١ و ١٢ ... یعنی سه سال آخر دبیرستان برای اقتصاد و مدیریت بازرگانی و career و speech ...... خیلی دوست داشتنی بود دوباره درس دادن و سر وکله زدن با شاگردها و بعد یه مدت هم که به طور آزمایشی کار کردم و چندین بار هم سوپروایز شدم و کارهم مقبول بود قرارداد رو امضا کردم و این طوری شد که مششششششششغول شدم...

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

صبحها که بابایی نورا رو میبرد مهد کودک و بعداز ظهر هم میاوردش و بعد صبر میکرد تا من بیام و تو اون مدت هم غذاش رو میداد و لباساش رو عوض میکرد و بعد دوباره میرفت سرکار..

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

برای تاسوعا و عاشورا حدود یه هفته ای تعطیل بودیم و من هم تصمیم گرفتم که برم ایران و با نورا دو تایی رفتیم و تاسوعا و عاشورا هم اونجا بودیم کنار خانواده برای شش روز.......کم بود ولی خیلی خوش گذشت به خصوص که اگه  نمی رفتیم دیگه تا جولای مامان وقت نداشت که بره و به هر حال شش روز هم زود گذشت و ما هم برگشتیم..عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

اتفاق بد :: درست یه روز قبل از این که بریم ایران نورا کلید قفل چمدون که دوتا بود و با یه حلقه به هم متصل بودند رو قورت دادووووووووو داشت باهاش بازی میکرد و من هم داشتم پمپرزش رو عوض میکردم که یه دفعه رفت تو حلقش و من خواستم در بیارم که انگار رد شده بود و یه چند تا سرفه کرد و بعد هم رفت بازی کردن........... من و باباش بلافاصله لباس پوشیدیم و رفتیم بیمارستان و چند بار xray  و یه بار هم xray live  و مثل این که بعد نیم ساعت کلید رسیده بود به ته معده و یه دکتر هم منو خیلی ترسوند که اگه در نیاد و بلوکه بشه باید حتما عمل جراحی بشه و وای که من و حسین چه قدر ترسیدیم و خلاصه منم کلا گفتم نمیرم ولی حسین قانعم کرد که برم مسافرت و ایشالله که در میاد .......... هر چند بار تو پمپرزش نگاه میکردم که در بیاد و شب تاسوعا رفتیم برا عزاداری و تو هیئت شیر کاکائو هم زدم که مال هیئت شوهر خواهرم بود و از امام حسین خواستم که کمکم کنه عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیو این کلید لعنتی در بیادووووووو روز عاشورا ساعت 9 صبح که نورا اجابت مزاج کرده بود ومنم با یاس داشتم تو پمپرزش نگاه میکردم دیدم که واییییییییییییییی اومده بیرون و شستمش و گذاشتمش تو کیسه و همه خوشحال شدن و به باباش هم زنگ زدم و اون هم خیلی خوشحال شده ... حتی مامان و بابام که نگاه میکردن به این کلید میگفتن این که خیلی بزرگه اصلا چه جوری از حلق بچه رد شده و از مقعد هم در اومده............. واقعا که خدا خیلی کمک کردبغلعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

دوباره برگشتیم سر کار و هوا هم خیلی سرد شده بود........ تو این مدت تو شرایط مختلف رانندگی کردن رو تجربه کردم ....... مه شدید و غلیظ, باران شدید مثل سیل که دو روز ادامه داشت, تگرگ , باران همراه با مه شدید که حتی فاصله ی ماشین تا ماشین جلویی تشخیص داده نمیشد و تو هر مورد شوهرم میگفت که میرسوندم و منم میگفتم که نه تو مراقب نورا باش و بیچاره بچه ام سردش میشه و من میرم و تو هم هر وقت بارون تموم شد برو............ چون به هر حال من میبایست ساعت 7 و نیم مدرسه باشم و فاصله ی خونه تا مدرسه هم زیاد بود و باید زود راه میافتادم و مسیر هم از یه بزرگراه پهن و درازه ولی خدار و شکر که هیچ اتفاق بدی نیفتاد به جز یه بار که جلوی مدرسه هم سیل راه افتاده بود و چون همه با ماشین میرفتن تو و بچه ها رو جلوی هر ساختمون پیاده میکردن  و منم که دیدم نمیتونم خودم برم با ماشین رفتم تو و یکی از بچه های کلاس 11 که هنوز تصدیق رانندگی نگرفته بود و از اونجایی که همه شون رانندگی بلد بودن تو اون بارون شدید لطف کرد و ماشین رو برد بیرون و منم بدون این که خیس بشم رفتم تو آفیس خودم و شاگردم هم خیلی ذوق کرده بود که ماشین معلمش رو رانندگی میکنه و همه ی شاگردام و معلما میگفتن الان ماشینت رو میزنه اینور و اونور ولی خدا رو شکر اتفاقی نیفتاد و بنده ی خدا هم خیس شد ولی خیلی خوشحال بود که من بهش اعتماد کردم و ماشین دستش دادم فرشتهتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

تو این مدت هم مهد کودک نورا برای یه هفته گفتن که میخوان جای مهد رو عوض کنن و یه هفته شد یه ماه و منم تو این مدت خیلی  عذاب کشیدموووو یه هفته با من میومد مدرسه تو مهدکودک مدرسه و لی دلش مهد کودک خودش رو میخواست و دو هفته هم با بابا خونه بود و باباش شبها سر کار بود و صبحها هم از نورای شیطون مراقبت میکرد تا من بیام و بعد میخوابید و خلاصه خیلی بابا کمک حال مامان بود و خلاصه به هرحال این مدت هم تموم شد و نورا دوباره برگشت مهدکودکش و خدا رو  شکر دوباره دوست داشت بره مهد.

نورا تو ماشین مامان

دخترم ماشالله الان خیلی کلمه های قشنگی میگه مثلا به من میگه مامی و باباش رو صدا میزنه بابا اُسین ( بابا حسین) ... کلمه های انگلیسی زیاد میگه مثل hi, bye, see you tomorrow, sit down, open cl ose, how are you, i am fine, short, long, و خیلی خیلی کلمه های دیگه و حسابی خوردنی شده ,,, اولا که میرفتم سر کار گریه میکرد حسابی ولی بعد یه دو هفته خودش بای بای میکرد و الان هم میگه مامان بوس بده و بعد هم بابای میکنه و در و میبنده.......... خیلی بابایی شده و اول که از خواب بیدار میشه سراغ باباش رو میگیره,,,,,,,,,, یه هفته است که باباش براش یه تخت دو طبقه گرفته که خود نورا هم انتخابش کرده بود و نورا هم بعضی وقتها اونجا میخوابه یا صبحها که تو تخت سابقش هست بلافاصله که بیدار میشه میخواد بره تو تختش و میگه بابا خریده و حبیبی بابا و خلاصه لاو میترکونه برا باباش...

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

از دوستای خوبم هم خیلی ممنون که تو این مدت منو فراموش نکرده بودن دوستون دارمعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط مامان ستاره نظرات () |