ما برگشتیم!!

من و نورا بالاخره برگشتیم... وای که مردم از دست نورا تو فرودگاه که منو مجبور میکرد دنبالش بدوم و با این که باید ساعت ۵ و نیم میپریدیم سمت ولایت ولی تازه ۵ و نیم هواپیما ی گلف ایر داشت بار گیری میکرد و یه یک ساعتی ما معطل شدیم و تاخیر و بالاخره به جای ساعت ٧ و نیم, ساعت ٨ و نیم شب رسیدیم..

ایران که خیلی خوش گذشت و حسابی با فامیل و دوستان چاق سلامتی و دید و بازدید عید مون رو کردیم..... عید امسال من و نورا و همسر جان با هم هستیم...

سفر به یزد هم داشتیم و بیشتر جاهاش رو رفتیم از جمله دخمه و آتشکده و گورستان زرتشتی ها و کوه ریگ و بازار خان و ....خلاصه بگم تو تعطیلی های ٢٢ بهمن رفتیم البته سه شنبه ٢٠ بهمن رفتیم و شنبه هم برگشتیم.... سه شنبه ی بعدش هم جلسه ی دفاع دوستان لیسانس بود که فوق لیسانشون رو میخواستن بگیرن و ( خدا قسمت همه مون کنه) خیلی حس خوبی بود و منم براشون خیلی دلشوره داشتم ..

٢٩ بهمن ماه هم یه تولد برا پریای خاله و نورای خوشگلمون گرفتیم ... چون تولد پریا خانوم ۶ اسفند بود و هفته ی بعدش من وقت نداشتم چون ٧ ام پروازم بود و تصمیم گرفتیم که یه هفته زودتر بگیریم و خیلی ها رو دعوت کرده بودم ولی چند تا از دوستان دیر رسیدن اونم با این ترافیک تهران مصیبت زده..... چون پنج شنبه هم بود که دیگه واویلا...بچه ها دست گل همه تون درد نکنه....

 

چند روز اول که به تمیز کاری ( البته همسر جان خودش تمیز کرده بود ولی عبارت بهتر جا افتادن ) گذشت... دو سه روز اول که نورا اصلا غریبی نکرد و با نینی های خاله ها مشغول بود ولی از روز چهارم دید که نه قرار نیست برگردیم خونه همه ش دنبال من بود و یه خورده هم گریه زاری میکرد ولی بعدش دوباره به حالت عادی اش برگشت ...

غذا خوردنش هم خیلی بد شده بود و از شانس بد من بیشتر از قبل شیر میخواست بخوره و شیر نیدو که براش آورده بودم کم اومد و با راهنمایی دوست عزیزم رفتم تیراژه و اونجا تونستم شیرش رو پیدا کنم... حسابی شانس آوردمآخ

تو هفته ی اول که اونجا بودیم یه بار فقط شد که یه خورده برف اومد و نورا هم برف دید و خیلی ذوق کرده بود... ولی نه برفی که بشینه و بعد قطع شد

کلمات جدیدی که نورا خانوم تو حرفهاش استفاده میکنه .... بُلو (برو) ... اَخ ( وقتی که اخ داشته باشه... ) راستی دیگه الان دارم رو پروژه ی از پوشک گرفتن نورایی کار میکنم و این رو هم به خاطر تلاش مستمر خاله حوری و پریا دارم که وقتی پریا میدوید طرف دستشویی .. نورا هم دنبالش و این طوری شد که یاد گرفت و الان هم تو دستشویی خودش بعضی وقتها ... اجابت مزاج... میفرمایندچشمک...بالا, دودی ( جوتی به عربی یعنی کفش) , دادو ( عروسک به عربی) , کو ؟؟؟ ( وقتی دنبال چیزی میگرده .. به خصوص دستهاش رو هم تکون میده خیلی بامزه میشه) بغل, اسم خودش رو هم که صد بار میگه .... نونا..لولا... نولا... نکن رو هم میگه از بس که من بهش میگم نکن مامان....

 

/ 10 نظر / 21 بازدید
maral mamane anita

salam khobin ba salamati ey janam to barf istadi khale sarde kojai satereh khili khoshhal shodam delemon tangide bod [ماچ][قلب]

مامان فرشته ها

سلام.به سلامتی بر گشتید[قلب]خدا رو شکر که حسابی خوش گذشت بهتون.تولد نورا جون هم مبارک باشه[گل][قلب]الهی عمر طولانی و پر خیر داشته باشه[ماچ]بابت اشتباه من هم ببخش نیست وبلاگای دوستانی رو که سر میزنن با هم باز میکنم که کامنتا بی جواب نمونه به خاطر همین اسمت رو با مامان آلا اشتباه گرفتم[خجالت]اینم برا اینکه مطمئن بشم بخشیدی[خجالت] میگم شما ساکن کدوم کشور عربی هستین که اصطلاحاتتون اینقدر متفاوته؟

سهیلا

سلام ستاره جونم من واقعا شرمندم و نمیدونم چطوری ازت معذرت خواهی کنم.راستش خیلی ناراحت شدم که رفتی و نتونستم ببینمت.من 29 بهمن کنکور فوق داشتم.ظهر که اومدم خونه مجبور شدم برم سمنان چون شب قبلش مادربزرگم به رحمت خدا رفته بود و مامان اینا بمن نگفته بودن ترسیده بودن کنکورمو خراب کنم. من وظیفم بود زودتر باهات تماس میگرفتم اما راستش چند بار زنگ زدم جواب ندادی گوشیتو.فکر نمیکردم به این زودی بری خلاصه من خیلی خیلی ازت عذر میخوام.انشاءالله این دفعه که اومدی حتما ببینمت .راستی من یه ماهی هست که سر کار میرم اینقد سرم شلوغ شده شب عیدی که نگو و نپرس.بازم ازت معذرت میخوام دختر نازتم از طرف من ببوس.دوست دارم فعلا بای

نسرین مامان سارینا

[گل]پیشاپیش عید شما مبارک[گل]

لیلا

سال نو مبارک ساله خوب و خوشی و در کنار خانواده و نورای عزیز داشته باشی [ماچ]

سارا

سلام گلم. تا باشه سفر. خدا رو شکر که حال کردید. دلم برای ترافیک تهران لک زده ستاره جونم آخه اینجا که من هستم خیلی ارومه بابا حوصلم سر رفت.[نیشخند]آتشکده یزد رفتم خیلی باحاله آخه من زرتشت رو خیلی بهش اعتقاد دارم[لبخند]موفق باشی[ماچ]