تولد دینا ده خرداد 1391

دینا هم به دنیا اومد. دختر دومم که با اومدنش شادی هممون علی الخصوص نورا بیشتر شد. 31 می 2012 برابر با 10 خرداد 1391 دختر دومم هم به دنیا اومد. 5 ماه قبلش هم دختر دوم خواهرم هم به دنیا اومده بود که اسمش رو دیبا گذاشتن و ما هم دینا.:) یک ماه بعد از تولد دینا رفتیم ایران و هفته ی آخر آگوست هم برگشتیم. با این که به نظر خودم بهتر بود که سر کار نرم ولی با تشویق شوهرم دوباره برگشتم سر کار و دینا رو هم تو مهد کودک مدرسه ی خودمون گذاشتم و هر دو سه ساعت بهش سر میزدم تا هم شیر بهش بدم و هم کنارش باشم. 

عکس دینا تو مهد کودک مدرسه 

 

عکس دینا تو نه ماهگی اش

تو شش ماهگی دو دندون پایین رو درآورد و یه دندون دیگه کنارش هم بعد دو ماه ولی از دندونای دیگه خبری نیست:) بر عکس نورا که خیلی زود دندوناش در اومدند

تو شش ماهگی چهار دست و پا رفت و اصلا عقب عقب نرفت از همون اول خوب چهار دست و پا رفت. الان هم تو ده ماهگی اش یه دقیقه میتونه بایسته ولی نه بیشتر. 

 

/ 3 نظر / 45 بازدید
حسین

" حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ " با توام، با تو، خدا را! بزنم یا نزنم؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست... چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ . . . به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

مامان دینا

خوش به حال نورا خانمی که صاحب یه آجی کوچلوی ناز شده[قلب]