مسافرت( سوریه لبنان ترکیه ) و خاطره ها

خیلی هوا اینجا گرم شده و رطوبتش طاقت فرساست.. امسال خیلی زودتر از پارسال  گرما شروع شده...امروز که بیرون بودیم درجه حرارت بیرون رو تو ماشین ۴۴ درجه زده بود..شاخم در اومدوقت تمامولی اینجا کسی بدون ماشین نیست و هیچ ماشینی هم بدون کولر و برا خرید هم سیتی سنتر و فروشگاههای بزرگ و خلاصه اگه دردی هست درمونی هم هست!!!

از مسافرتمون بگممژه

مسافرت ما از سوریه و حرم حضرت زینب (ع)شروع شد... اولین سفر من به سوریه و اولین زیارت من و نورا کوچولو بود بابای نورا هم از سال ١٩٩۶ نرفته بود... خیلی جاهای دیگه تو سوریه که فواطم یا باب الصغیر یا اهل البیت میگن جایی که شهدای کربلا مدفون هستند ..جایی که سرهای جدا شده رو شسته بودند و ... راستش خیلی تاثیرگذار بودناراحت.. هیچ وقت به این اندازه واقعه ی کربلا رو حس نکرده بودم قصر امویان کنار بازار الحمیدیه و اون عظمتی که این قصر داشت و تجسم کردن این که ١٠٠٠ سال پیش حضرت زینب و خانواده ی امام حسین (ع) رو با زنجیر و اسارت اینجا آوردند مو به تنم سیخ میکرد...........خدا زیارت رو  نصیب همه کنه الهی آمین

تو قصرالضیافه اتاق رزرو کرده بودیم و اونم نزدیکیهای حرم هست صبحانه ی مفصلی داشت و خلاصه صبحها خیلی خوش میگذشت... از پنجشنبه ٢٠ می تا چهارشنبه ی هفته ی بعد ٢۶ همون جا بودیم و بعد تصمیم گرفتیم که بریم لبنان............ خیلی تو مرز معطلی داشتیم و اونم به این خاطر که تو تور ما چند نفر بودند که عراقی بودند و مثل بحرین که برا ایرانی ها سخت گیری میکنه... اونجا هم همه به آتیش اونا سوختیم و خیلی معطل شدیم ........ هرچند که پاسپورت من رو هم یکی از ضابط ها پرت کرده بود که من با پاسپورت ایرانی کاری ندارم و مهر نمیزنم بهش ....... شانس آورد من اونجا نبودم .....و یه ضابط دیگه مهرش رو زده بود....تا بالاخره شب رسیدیم هتل کویینز... حرصم خیلی دراومده بود و خسته بودم و شوهرم هم هی امیدواری میداد که الان میرسیم و قول داد که این اولین و آخرین مسافرت مما با تور و گروه و اتوبوس باشه.........کفرم حسابی دراومده بود... همه هم سیگاری اعم از زن و مرد.... فرداش بعد صبحانه رفتیم غار جاییتا که بزرگترین غار دنیا هست و خیلی قشنگ بود... یه قایق سواری تله کابین سواری به سمت بالاترین قسمت روی کوه که از اونجا همه ی بیروت زیر پات بود و مجسمه ی حضرت مریم که اونها شمع روشن میکردن و زیارت و گل و ....

سه روز اونجا بودیم و بعد هم برگشتیم سوریه و هر سه تاییمون مریض بودیم نورا تب ٣٩ درجه کرده بودو اول از همه نورا رو بردیم کلینیک نزدیک حرم و بهش آمپول زدند.و خدا رو شکر تبش پایین اومد.. و فرداش هم صبح من رفتم و بهم سرم وصل کردند و بعد دوباره نورا رو نشون دادم و تبش دوباره رفته بود بالا و دوباره آمپول و بعدش من رفتم آرایشگاه همون طرفها تا یه فرمی به ابروم و موهام رو هم شستن و سشوار کشیدن و تا ساعت ٢ بعد از ظهر همین طوری گذشت و نورا هم تو آرایشگاه یه چرت کوتاهی زد و بعد هم بلافاصله رفتیم فرودگاه برای پرواز به استانبول............ سردرد شدیدی داشتم و لی خدا رو شکر نورا بهتر بود و وقتی که هواپیما میخواست بلند بشه نورا خیلی گریه کرد و این تعجب آور بود چون اصلا اینطوری نبود و من هم (گلاب به روتون*) برا اولین بار بالا آوردم و ........ خیلی خیلی بد بود ولی حالم بهتر شد.... راستش بیشتر کسایی که میرن سوریه و بدون تور هم میرن یعنی از طرف کاروان نیست  (چون  کاروانها آشپز  دارن  و غذاهاشون رو خودشون درست میکنن )مریض میشن... چون مثل این که آب اونجا تصفیه شده نیست و ما هم چند بار از رستورانهای اطراف اونجا غذا خوردیم و اسهال و استفراغ و مسمومیت ما هم گواهی بر همینه!

ترکیه ... استانبول... وقتی رسیدیم روز یکشنبه بود بعد از ظهر و همه ی پارکها هم مملو از آدم و همه جا بوی کباب می اومد و منقل ها و منم حالم خوب نبود و این بوها من رو عذاب میداد.......... به تاکسی گفتیم بره منطقه ی تقسیم چون مهمترین قسمت شهر هست و چند هتل هم سر زدیم چون هتل رزرو نکرده بودیم..... هتل ارزون نمیشد بری چون جای مناسبی برای خانواده نیست و هتل های خیلی گرون هم قیمت سرسام آوری داشتن  و بالاخره هتل سنتا پرا رو پیدا کردیم که قیمتش گرون بود ولی شوهرم که دید من حالم خوب نیست گفت که بهتره بریم اونجا.... فکر میکنم یه ساعت و ۴۵ دقیقه از سوریه دمشق تا استانبول بود چون حالم بد بود زیاد دقت نکردم..........

مسجد آبی و چند جا که این سلطان ها خاک بودند و توش بوی خاصی میداد مثل کافور و حالم رو بد میکرد و یه دونه اش رو رفتم تو ولی بقیه رو شوهرم  رفت و عکس گرفت...آکواریوم هم خیلی جالب بود و بهش ترکازو میگفتند که توی یک فروشگاه بزرگ بود و اون هم قشنگ بود... دیگه بازار مصری هم برای خرید کردن خوب بود..... پل های خیلی قشنگ... دریا  و ساحل زیبا........... همه چی قشنگ بود و جالب ولی مردم زیاد خوبی نداره و در هر فرصتی که گیر میارن برا کلک و کلاهبرداری استفاده میکنند.... زمانی که اونجا بودیم مصادف بود با اعتراض هاو اعتصابهایی که پرچم های فلسطین رو حمل میکردند و ما هم بی خبر از همه جا تا سوار یه تاکسی که بودیم و انگلیسی کمی بلد بود گفت اعتراض به اسراییل برا ی حمله به کشتی حامل کمک برا فلسطینیها و بعد که با بابام رو تلفن صحبت کردم فهمیدم از چه قراره و تو همون مدت هم تو خیابان تقسیم خیلی گردهمایی یا اعتراض ها و شعار دادن و این جریانات بود و منم به شوهرم گفت این اسرائیل وقت گیر آورده وقت دیگه ای نبود همین الان که ما اومدیم ترکیه اونا هم این کار رو کردند میذاشتن برا دفعه ی بعد........... ... همه جا خیلی شلوغ بود و حتی شبها هم صدای سوت و شعارو این جور چیزها میاومد..

اگه تاکسی میخواستیم بگیریم سعی میکردیم که طرف راننده پیر باشه چون کمتر سعی میکردن سر آدم کلاه بذارن... چندین بار هم این اتفاق اومد و مسافت ١٠ دقیقه ای رو که ٢٠ یا ٣٠ دلار بیشتر نبود رو تاکسی متر ١٠٠ دلار انداخته بود ولی شوهرم کوتاه نمی اومد و خلاصه بگو و مگو و آخرش هم شوهرم  با بی میلی ۵٠ دلار میداد بهشون..  ولی خداییش ملت بی خیری هستند... آدم درست و حسابی ندیدم اونجا... بیشتر تا اونجا که میتونستند میخواستند سر آدم کلاه بذارن............. آخرین اتفاق بد هم این بود که یه روز لعنتی, شوهرم خواست که برا خودم خرید کنم و من هم حسابی از خجالت همسر جان در اومدم و تو راه برگشت چون خریدها با شوهرم بود خواست که پول تاکسی رو بده در عین حال دوربین هم با اون بود که مثل این که دوربین افتاده از دستش یا جا گذاشته و با این که راننده تاکسی ما رو تو هتل پیاده کرد ( یعنی میدونست که هتل ما کدومه که دوربینمون رو پس بیاره ) و با این که نذر کرده بودم که اگه بیاد بهش ١۵٠ دلار بدم و راضی اش کنیم به خاطر کار خیرش ولی بی شعور نیومد و دوربین رو نیاورد نه به خاطرخود دوربین بلکه به خاطر تموم اون عکسهای قشنگی که از خودمون و دخترم گرفته بودیم و خیلی خیلی دلم سوخت .... ........

به هر حال آخرش هم از شوهرم خواستم که دیگه برنگردیم سوریه تا ۵ روز دوباره اونجا بمونیم..خیلی دلم برا خونه و آرامش و سلامتی تنگ شده بود و میخواستم هر چه زودتر برگردم , هر از چند گاهی دلم درد میگرفت و با لپ تاپی  که با خودمون برده بودیم بلیط گرفتیم و ۴ جون برابر با جمعه برگشتیم....... هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه... بحرین در مقایسه با ترکیه و لبنان و حتی سوریه جنس های با کیفیت .. مارک دار با قیمت خیلی مناسب داره و  هر از چند گاهی هم یه تخفیف ٧٠ درصد یا ۵٠ درصد رو همه ی اونا میخوره و خداییش اونجا ها اصلا ارزش خرید کردن نداره و نباید پولت رو  با خرید کردن تو این جاها دور بریزی... ولی به هر حال از هر جایی یه سری خریدو یادگاری اجتناب ناپذیره...ترکیه کشور تمیزیه و رستورانهاش و غذاهاش هم تمیز و خوب هستند و حتی خیلی کم نمک هم غذا ها رو درست میکردن

مراقب خودتون باشین

بای

ی

/ 11 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maral mamane anita

[قلب]baba hamishe be safar ajab pas vase hamin aks nabod omidvaram hamishe beheton khosh begzare azizaye man mibosameton

لیلی مامان یونا

سلام زیارت قبول و همیشه به گردش کاش برامون عکس گذاشته بودی.نورا جونم رو ببوس برام [ماچ]

مامان رویا

[ماچ]رسیدن به خیررررررر-زیارت قبولللللللل-بد نباشیدددددددددد

maral mamane anita

سلام خوبید وبمن مشکل داشت لینکمنو عوض کنیدو بیاد به این آدرس که گذاشتم مرسی‌ از شما میبوسمتون

مامان فرشته ها

سلام.شما هم که نیستید[ناراحت] زیارتتون قبول باشه[گل]هر چند با تاخیر. از خوندن خبر مریضیتون ناراحت شدم.خدا رو شکر که به خیر گذشت. نورا جون رو ببوس[قلب]و زود به زود آپ کن خانمی[قلب]

helena

salam maman setare. khoobin? nura joon khoobe?kojayiin shoma pas?kheli vaghte bikahbarim azatun..

هنگامه وسارینا

همیشه شاد باشی[ماچ]بعد کلی وقت وبلاگ سارینا رو بروز کردم ..خوشحال میشم سربزنی